شاذلي مردي پارسا بود و گواه آن دعاي صبح براي پزشكان است كه نقل ميكند، او همكارانش را دوست داشت. پيداست كه پزشكي باتجربه بود، با آثار مربوط به حرفهٴ خود به خوبي آشنايي داشت، با اين حال آمادهٴ تجربه كردن بود.
اين رساله از اين جهت هم مهم است كه آخرين نشانهٴ سنّت بزرگ چشمپزشكي عربي است، با استثنا كردن نسبي
داحب الكسوف في الطب كه آن را مدتها بعد (بعد از پايان سدهٴ شانزدهم) ابومحمد عبداللهبن عزيز مراكشي نوشت و بيشتر انتحال از عليبن عيسي بود.
مُنبِجي
محمدبن محمد مُنبِجي (برآمدنش سال 1373م/ 775 ه ق).
نسبت او نشانهٴ ارتباطش با منبج است، كه شهري است باستاني در شام (دايرةالمعارف اسلام، ج 3، ص 232ـ236). او در مورد طاعون سال 775 كتابي نوشت به نام تسلية اٴهل المصائب فيموت اﻷولاد و
اﻷقارب.
4. يمن
محمد المهدي
محمدالمهدي (يا مهدوي؟) بن علي صُنبور (سنپور بنگال يا صُبونري؟) يمني هندي مُقري (از مُقراي يمن) موٴلف رسالهاي طبي به عربي (وفات: 1412/1413م/815 ه ق).
او مردي بنگالي، يا درهرحال هندي بود كه در يمن ميزيست و كتاب الرحمةفيالطب و الحكمه را در پنج باب نوشت: 1) طبيعيات؛ 2) اغذيه و داروها؛ 3)
حفظ الصحه؛ 4) بيماريهاي اندامهاي معين؛ 5) بيماريهاي عمومي. اين كتاب ممكن است در سدهٴ چهاردهم تأليف شده باشد، يا تا آغاز سدهٴ پانزدهم تأليف نشده باشد. آن را به اشتباه به سُيوطي (1445ـ1505م/ 849ـ911 ه ق) نويسندهٴ مصري نسبت دادهاند.
5. آناطولي
آقسرايي
پزشك، متكلم و اديب ترك، كه به عربي نوشت (وفات: حدود 1368ـ1378م/ 770ـ780 ه ق).
جمالالدين محمدبن محمد آقسرايي نبيرهٴ فخرالدين رازي (دوازدهم ـ2)بود. او احتمالاً منسوب به آقسراي در اندك فاصله از درياچهٴ نمك قرمان است. از آنرو، ميگويم ((احتمالاً)) چون جاهاي ديگري هم به نام آقسراي در آناطولي وجود دارد، ولي آن مهمترينشان است: بهعلاوه ميدانيم كه در دوران پادشاهي مراد اول (سلطان عثماني 1326ـ1389م/761ـ791 ه ق) در مدرسةالسلسلهٴ قرمان درس ميداد. او در دههٴ 770ـ780 ه ق درگذشت.